زين العابدين شيروانى
447
بستان السياحه ( فارسي )
و آيهء كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها لِيَذُوقُوا الْعَذابَ وَ لا طائِرٍ يَطِيرُ بِجَناحَيْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثالُكُمْ اشارت بدين مقامست و اكر نفوس ايشان فروتر و بدتر باشند تنزّل كنند بابدان نباتى و اين مرتبه را رسخ كويند و آيهء فِي أَيِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَكَّبَكَ مخبر از اين مرتبه است و اكر نفوس از هر سه مقام پستر و بدتر باشد باجسام جمادات مثل معدنيّات تعلّق كيرند و اين مرتبه را فسخ دانند و آيهء نُنْشِئَكُمْ فِي ما لا تَعْلَمُونَ كنايت از اين مرتبه است و دوزخ هفت است و مراد از آن عناصر اربعه و مواليد ثلاثه است هرآنكس كه از عالم عناصر نكذشت در يكى از اين طبقات كرفتار كشت چنانچه مشّائين كفتهاند كه اكر روح انسان در هنكام تعلّق اخلاق رذيله فراهم آورد بكدورات صفات بشريّت كه نقصان روح است مبتلا كردد و از براى هر لذّت حسّى كه به آن معتاد بوده متحسّر شود و صفات رذيلهء او در كسوت مار و كژدم و آتش سوزان و ساير عقوبات كه در شريعت مذكور است بر او ظهور كند چنانچه اخلاق جميله بر خوبان در صورت حور و قصور و غلمان و ولدان و ساير نعمتهاى بهشتى ظاهر شوند و نيز كويند كه ثواب برد و كونه است يكى روحانى و آن نظر بود بعالم ملكوت به چشم عقل و ديكر لذّت و راحت است كه تعلّق بجسم دارد و عقاب نيز بر دو نوع است يكى روحانى و آن دوريست از ملكوت و ديكر جسمانى است مانند حرارت و برودت و امثال آن و اين طايفه آنچه كلام مجيد بر آن ناطقست در حشر و نشر و شيطان و نكير و منكر و ثواب و عقاب و صراط و ميزان و جنّت و نيران و ملائكه و رضوان و امثال ايشان جمله را تاويل كنند منجمله كويند كه عوام معتقدات خود را بصور خياليّهء خود مشاهده نمايند و خواهند نمود و نيز كويند كه جبرئيل عبارت از عقل عاشر است و ميكائيل قوّتى است از قواى قمر و اسرافيل قوّتيست از قواى شمس و عزرائيل قوّتيست از قواى زحل و جبرئيل ربّ النوع انسانست و شيطان قوّهء وهمى است و صراط عبارت از اعتدال قواست و نكير و منكر اشارت است به عمل نيك و بد و قبر عبارت از رفتن است و ميزان رعايت عدل و كفّههاى ميزان اعمال خير و شرّ است و طوبى عبارت از درخت عقل است و زقّوم عبارت از درخت طبيعت است و رضوان اشارت بمقام رضا و تسليم است و اضطراب خازن دوزخست و حور و قصور اشارت باسرار مكنونات و علوم است كه از نظر نامحرمان در خيام عزّت پوشيده شده و شب قبر عبارت از مبدا و روز قيامت اشارت بمعاد است و نزد ايشان دنيا و آخرت دو معنى دارد خاص و عام آنچه خاص است ظاهر و باطن هركس است كه آن جسم و روح هركس است كه دنيا و آخرت اوست و آنچه عام است ظاهر و باطن عالم است يعنى عالم اجسام دنياست و آخرت باطن اوست و در ناموس و نبوّت كفتهاند كه افراد انسانى در امور معاش محتاج يكديكراند و ايشان را از قانون و قاعده كزير و چاره نباشد كه همكى بر آن متّفق باشند تا حيف و ميل و تعدّى بر يكديكر نشود و نظام عالم محفوظ ماند پس بايد كه قاعده و قانون را به خدا منسوب نمايند و چنين كويند كه از نزد خداى تعالى است تا همه كس آن را پذيراى شود و قبول كند بنابراين حكمت الهى اقتضاى ظهور و بعثت انبياء كرده تا قانون و قاعده جهة نظام امور خلق كنند و مردم را بعنف و لطف بر آن دارند تا همه طريق آن را باتفاق يكديكر به عمل آرند و احوال عالم انتظام يابد و هركس بوادى خودسرى نشتابد و حكماء واضع اين قانون را صاحب ناموس خوانند و احكام آن را ناموس دانند و در عرف متاخّرين نبى و شارع و احكام او را نبوّت و شريعت كويند و جانشين او را حاكم و احكام او را صناعت مملكت و متاخّرين او را امام و احكام او را امامت نامند و در خرق عادات كه مسمّى است بمعجزات و كرامات كفتهاند همينطور كه نفس انسان سبب حوادث در بدن مىشود چون مهر و قهر مىشايد نفسى باشد كه نسبت او بعالم كون و فساد بعينه همچنين باشد كه نسبت ديكران به بدن ايشان پس ارادهء او سبب باشد حوادث را و آنچه خواهد در عالم كون و فساد بظهور آورد و كاهى نفسى ظهور كند بهغايت مدرك و فهيم چنان كه هركونه دانش كه باشد به اندك توجّه تمام آن را ياد كيرد و همنفسى ديكر باشد كه وقوع واقعات را بداند يا در خواب و يا بالهام و نفسى ديكر باشد كه در هرچه مشاهده كند آنچه همّت اوست در او آشكار كردد و اين جمله خاصيت نفس است و چون روح از رياضات و مجاهدات صاف و مانند جوهر فلك شفاف و نفس ناطقهء او از نفوس